|
دلم تنگه برا دل فولادم که دیگه تا شده, خم شده, شکسته
|
|
|
|
||||
|
بابا به خدا از بلاگفا هم میشه حاجت گرفت ولی باید از خدا بخوای
+
نوشته شده در چهارشنبه 25 شهریور1388ساعت 8:57 قبل از ظهر توسط علیرضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در کنج دلم عشق کسي خانه ندارد دل را به کف هر که دهم باز پس آرد گفتم مه من از چه تو در دام نيفتي ؟ در بزم جهان جز دل حسرت کش ما نيست در انجمن عقل فروشان ننهم پاي تا چند کني قصه ی اسکندر و دارا
+
نوشته شده در شنبه 31 مرداد1388ساعت 6:55 بعد از ظهر توسط علیرضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ای دل ساده بکش درد که حقت این است از زمانه بشو دلسرد که حقت این است هر چه گفتم مشو عاشق نشنیدی حالا همچو پاییز بشو زرد که حقت این است دیدی آخر دم مردانه بجز لاف نبود بکش از مردم نامرد که حقت این است آنچه بر عاشق دل خسته روا دانستی فلک آخرسرت آورد که حقت این است
+
نوشته شده در دوشنبه 19 مرداد1388ساعت 10:45 بعد از ظهر توسط علیرضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
برخیز تا یک سو نهیم این دلق ازرق فام را
بر باد قلاشی دهیم این شرک تقوا نام را هر ساعت از نو قبلهای با بت پرستی میرود توحید بر ما عرضه کن تا بشکنیم اصنام را
+
نوشته شده در پنجشنبه 28 خرداد1388ساعت 2:0 بعد از ظهر توسط علیرضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سلام
راستش من بر خلاف اینکه خودم همیشه پیگیر سیاست بودم و در جریاناتی هم بودم ولی قصد نداشتم تو وبلاگم حرفو بحثی در این مورد داشته باشم ولی امشب با دیدن این مناظره بین آقایان موسوی و احمدی نژاد حس کردم یه نکته رو باید مد نظر داشت که منش و رفتار و کردار و نوع گغتار آقای احمدی نژاد جدای اینکه دور از شئونات یک رئیس جمهور بود متاسفانه الگویی است برای گروه و کسانی که از آنها به عنوان گروه های فشار یاد میکنیم همچنین برنامه ای که بلافاصله بعد از مناظره به نام منطقه ی آزاد با هدفی مشخص و با حمایتی کاملا" علنی از کاندیدایی مشخص پخش شد متاسفم برای خودمان پ ن : نیم ساعت بعد از مناظره خیابان های اصفهان مملو از ماشین هایی است که بوق زنان با پوستر موسوی در حرکتند پ ن ۲ : ۱ ساعت بعد قدم زنان به سمت گلزار شهدا رفتم مملو از طرفداران آقای احمدی نژاد بود و کارناوال خیابانی هم بود همه به حمایت از ایشان و جالب بود برایم اینکه فرهنگمان به سوی غنی شدن میرود چرا که به جای ضرب و شتم برای طرفداران موسوی دست تکان میدادند آفرین خوشحالم که به سمت پیشرفت در حرکتیم و شعارشان که به نظر من حقیقتی نیز بود: به هیچ سئوالی پاسخ داده نشد و شعار من : زنده باد مخالف من
+
نوشته شده در پنجشنبه 14 خرداد1388ساعت 0:25 قبل از ظهر توسط علیرضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
چه دانستم که این سودا مرا این سان کند مجنون دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون چه دانستم که سیلابی مرا نا گاه برباید چو کشتی ام بر اندازد میان قلزم پرخون زند موجی بر آن کشتی که تخته تخته بشکافد که هر تخته فرو ریزد ز گردش های گوناگون نهنگی هم برآرد سر خورد آن آب دریا را چونان دریای بی پایان شود بی آب چون هامون شکافد نیز آن هامون نهنگ بحر فرسا را کشد در قعر ناگاهان بدست قعر چون قارون چو این تبدیل ها آمد نه هامون ماند و نه دریا چه دانم من دگر چون شد که چون غرق است در بی چون چه دانم های بسیار است لیکن من نمی دانم که خوردم از دهان بندی در آن دریا کفی افیون پ.ن :عشق حقیقت است و پس از درک حقیقت است که سرگشتی آغاز میشود تا عاشقی بیاموزی و اگر آموختی عاشق شدن آرزویی میشود سخت
+
نوشته شده در جمعه 8 خرداد1388ساعت 1:9 بعد از ظهر توسط علیرضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سلام
امیدوارم حال همه خوب باشه ببخشید که چند وقتی نبودم یه مدت حالش نبود یه مدت اینترنتش اصلا" نمیدونم چی باید بنویسم اصلا" فقط حالم خوبه و دلم تنگ و یه امید و همین میدونید بدی سفر چیه؟؟ اینکه وقتی برمیگردی تازه میفهمی کجا بودی قرار ماندن ندارم در این موسم سبز بهار دلم پاییزیست و کاش پاییز به سبزی بهار بود به یاد همه بودم برای همه دعایی کردم و آرزوی گشوده شدن گره ها با دست آنجا ندایی بود که مرا گفت : دلت را خانه ی من کن مصفا کردنش با من باشد که بشود
+
نوشته شده در جمعه 8 خرداد1388ساعت 1:43 قبل از ظهر توسط علیرضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
وقتی نیستی در خیالم آنقدر پر و بال میدهم به تو که از هر پرنده ای بلند تر میپری و
آنقدر خوب میشوی که از عشقت و از غم دوریت سر به کوه و بیابان میگذارم وقتی هستی چنان با سردی نگاهت و آتش زبانت پرهایم را میسوزانی که چون قناری پر کنده ای مرا نه توان پریدن میماند و نه شوق خواندن افسوس که خیالت شیرین تر از توست مگر ديوانه خواهم شد در اين سوداكه شب تا روز سخن با ماه ميگويم پری در خواب میبینم درمانده شدم حتی کلمات از گفتن اینکه چگونه ام قاصرند نه میشود با تو بود و نه زندگی کردن با رویایت آسان است و نه فراموش کردنت ممکن خدایا درمانده شده ام چه کنم چه کنم با دل تنها چه کنم با غم دل چه کنم با این غم دل من ای دل من
+
نوشته شده در دوشنبه 31 فروردین1388ساعت 9:14 بعد از ظهر توسط علیرضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
نه مُرادم ، نه مُريدم ، نه پيامم ، نه كلامم ، نه سلامم ، نه عليكم ، نه سپيدم ، نه سياهم ، نه چنانم كه تو گويي ، نه چنينم كه تو خواني ، نه آنگونه كه گفتند و شنيدينه سمائم ، نه زمينم ، نه به زنجير كسي بسته و نه بردۀ دينم ، نه سرابم ، نه براي دل تنهايي تو جام شرابم ، نه گرفتار واسيرم ، نه حقيرم ، نه فرستادۀ پيرم ، نه به هر خانقه و مسجد و ميخانه فقيرم ، نه جهنم ، نه بهشتم ، چنين است سرشتم ، اين سخن را من از امروز نه گفتم ، نه نوشتم ، بلكه از صبح ازل با قلم نور نوشتم .حقيقت نه به رنگ است و نه بو ، نه به هاي است و نه هو ، نه به اين است و نه او ، نه به جام است و سبوگر به اين نقطه رسيدي به تو سربسته و در پرده بگويم ، تا كسي نشنود اين راز گهر باز جهان را .آنچه گفتند و سرودند تو آني ، خودِ تو جان جهاني ، گر نهاني و عياني ، تو هماني كه همه عمر به دنبال خودت نعره زناني ، تو نداني كه خود آن نقطۀ عشقي ، تو اسرار نهاني ، همه جا تو ، نه يك جاي ، نه يك پاي ، هَمه اي ، با هَمه اي ، هَمهمه اي ، تو سكوتي ، تو خود باغ بهشتي ، تو به خود آمده از فلسفۀ چون و چراييبه تو سوگند كه اين راز شنيدي و نترسيدي و بيدار شدي ، در همه افلاك بزرگي ، نه كه جزئي ، نه چون آب در اندام سَبوئي ، خود اوئي ، به خود آي ، تا به در خانۀ متروكۀ هر كس ننشيني و بجز روشني شعشعۀ پرتو خود هيچ نبيني و گل وصل بچيني .بخودآ (هدیه مجموعه تنبکستان فریدون حلمی به دوستداران هنر ) سلام سال نو مبارک امیدوارم امسال سال خوبی واسه ی همه باشه راستی ۴ شنبه سوری جای همه تو کویر خالی بود تا بعد......
+
نوشته شده در چهارشنبه 5 فروردین1388ساعت 7:47 بعد از ظهر توسط علیرضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سلام
راستش الان تو رختخواب بودم با موبایلم اومدم نظرات رو خوندم دیدم نمیشه الان پست نذارم و تشکر نکنم از کسانی که گر چه ظاهرا" فقط یه اسم هستن ولی در اصل دوستانی هستند با یک دنیا معرفت حتی اگه نمیدونستم که هستن واقعا" ممنونم محبت است که زنجیر میشود گاهی فردا دارم دوستامو میبرم کویر خیلی وقت بود هوایی اونجا شده بودم نفس خاکش ، شکوه آسمونش ، شناور شدن تو ظلمات شبش همه و همه تنها چیزایی که آرومم میکنه و یادم میمونه که میشه حتی تو اوج تنهایی دوست داشتنی بود میشه تو اوج سادگی با عظمت بود ... تو که نازنده بالا دلربایی آخ تو که بی سرمَه چشمون سرمَه سایی تو که مُشکین دو گیسو در قفایی به مو گویی که سرگردون چرایی نمیدونم چرا تو کویر یه حس تعلق بهم دست میده یه چیزی بهم میگه: تو مال منی و من مال تو حالا دیگه شدم ستاره ی شب های تو ولی این دفعه یه فرقی داره اولین دفعیه که من لیدر یه گروهم امیدوارم امسال واسه ی همه ی دوستام و کسایی که میشناسم و نمیشناسم سال خوبی باشه واسه خودم هم همین طور واسه ی همتون از اعماق اعماقم آرزوی ۴ شنبه سوری قشنگی رو میکنم یه معذرت خواهی هم بدهکارم : ببخشید این روزا وقت نکردم به بلاگ هاتون سر بزنم ایشالا برگشتم حتما"
+
نوشته شده در دوشنبه 26 اسفند1387ساعت 11:26 بعد از ظهر توسط علیرضا
|
|
|||||
|
|||||